تبليغات X
تابستان
تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:08 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
اون لحظه اصلاً به یاد این نبودم که ممکنه حامله باشم. با ترس گفتم:
- باربد من که چیزی نخوردم چرا این جوری شدم؟ نکنه دارم می میرم؟!
باربد از لحن من خنده اش گرفت و خواست بیاد کنارم که گفتم:
- نه نیا باربد تو رو خدا نیا حالم به هم می خوره!
باربد این‌بار جدی گفت:
- یعنی من اینقدر بدم؟
با عجز نالیدم:
- باور کن آره.
باربد هم خنده اش گرفته بود و هم دلخور بود. گفتم:
- ناراحت نشو دست خودم که نیست.
یهویی به ذهنم رسید که ممکنه حامله شده باشم. با صدایی لرزون گفتم:
- وای باربد نکنه خاک بر سر شده باشم!
چشماش گرد شد و گفت:
- چی شده؟
باز یاد ترس های و ناراحتی هام افتادم ... بغض کردم و گفتم:
- وای نه باربد من نمی خوام.
از زور ترس، می خواستم وجودش رو هر طور شده نفی کنم. باربد که حسابی نگران شده بود گفت:
- دِ بگو چی شده؟ فقط بلدی حرف خودتو بزنی؟
روی زمین نشستم و با سستی گفتم:
- فکر کنم به آرزوت رسیدی.
متوجه منظورم نشد و گفت:
- به آرزوم؟ کدوم آرزوم...

یهو ساکت شد و گفت:
- یعنی؟ رزا... آره؟
سرمو چسبیدم و گفتم:
- حدس می زنم.
قبل از اینکه بتونم جوشو بگیرم دیدم روی هوام ... همینطور که می چرخوندم سر و صورتم رو بوسه بارون کرد. به زور خودمو یه کم کشیدم کنار و گفتم:
- وای باربد برو تو رو خدا دیگه حال ندارم بالا بیارم. منو بذار زمین برو اون ور بو می دی.
باربد منو گذاشت زمین، با شادی قهقهه ای زد و گفت:
- شنیده بودم که زن حامله ممکنه از شوهرش بدش بیاد، ولی ندیده بودم.
- دست خودم که نیست.
- می دونم عزیزم. تو فقط بگو از چه عطری خوشت می یاد تا من همونو بزنم. تند باشه، شیرین باشه، تلخ باشه، ملایم باشه، چه جوری باشه؟
- اَه تو لازم نیست عطر بزنی. همه اش بو گند می ده!
ذوق زده گفت:
- الهی قربون اون ویارت برم من. پاشو پاشو بیا غذاتو بخور. تو باید تقویت بشی.
به زور دستمو گرفت کشید و نشوندم سر میز. خنده دار بود، ولی اون لحظه دلم فقط نون و پنیر و گردو
می خواست. باربد خودش برام لقمه می گرفت و توی دهنم می گذاشت. از اینکه قرار بود بابا بشه خیلی ذوق زده بود.
فردای اون روز دانشگاه نرفتم و به جاش رفتم دکتر. بعد از آزمایش مهر تایید روی حدسم زده شد. نه خوشحال شدم، نه ناراحت. برام زیاد مهم نبود. فقط از اینکه باربد رو به خواسته اش می رسوندم حس خوبی داشتم. دکتر برای پونزده روز دیگه برام نوبت زد و گفت که هر پونزده روز باید بهش مراجعه کنم تا وضعیت جنین رو چک کنه. از مطب خارج شدم. باربد هم اون روز سر کار نرفته و دنبال من راه افتاده بود. سوار ماشین که شدم گفت:
- خب چی گفت؟ بچه پسره یا دختر؟
زدم زیر خنده و گفتم:
- دیوونه جنین هنوز یه ماهش هم نشده! از کجا باید بفهمه؟ چقدر تو عجولی.
باربد که خنده اش گرفته بود گفت:
- خب چی کار کنم؟ خیلی ذوق دارم ...
دستشو با عشق گرفتم و گفتم:
- یه خورده صبور باش جناب پدر.
چشماش رو با لذت بست و گفت:
- وای خدا جون یعنی من دارم جدی جدی بابا می شم؟
- پس چی؟ حالا ببینم دوست داری بچه ات دختر باشه یا پسر؟
خیلی سریع گفت:
- پسر.
با خنده گفتم:
- باربد! مگه تو مال قرون وسطی هستی؟ چه فرقی داره؟
با حسرت گفت:
- همیشه دوست داشتم بچه ام پسر باشه تا اسمشو بذارم داریوش! البته دوست داشتم اسم خودم داریوش باشه ... اما خوب حالا که نیست اسم بچه مو می ذارم!
پوف!!!! بازم داریوش! البته دیگه روی خودش و اسمش خیلی هم حساس نبودم! اما اصلا دوست نداشتم اسم بچه ام رو بذارم داریوش! یهو به گوشش می خورد فکر می کرد کجا چه خبره!!!! گفتم:
- وا! باربد اسم قطحه!
- چشه؟ یه اسم اصیل ایرانیه. به این قشنگی ...
- اصلاً هم قشنگ نیست!
- چرا؟!!!
- نمی دونم ... خوب خوشم نمی یاد ...
باربد با اخم گفت:
- اذیت نکن دیگه رزا ... من عاشق این اسمم ... دوست دارم اسم پسرمو بذارم داریوش تا مثل داریوش هخامنشی یه مرد بزرگ و قدرتمند بشه.
دستمو تو هوا تکون دادم و گفتم:
- خب حالا اینهمه اسم پادشاه. چرا داریوش؟
- نه داریوش بهتره. خیلی ابهتش بیشتره.
ای خدا چه گیری کردما! گفتم:
- اصلاً کاش بچه مون دختر بشه.
- دختر هم بشه مهم نیست. فقط شبیه مامانش نشه که کلی دردسر داره.
- چرا؟
- چون اونوقت من باید همه اش برم دعوا.
خندیدم و گفتم:
- خیلی هم خوبه.
- تو که از دعوا بدت می یومد.
- هنوزم بدم می یاد، ولی دختر خیلی دوست دارم.
- حالا تا به دنیا بیاد بالاخره به یه نتیجه می رسیم.





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:08 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
گر مرا هیچ نباشد
     نه به دنیا ، نه به عُقبی

چون تو دارم
           همه دارم ،
                  دگَرَم هیچ نباید ...





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:07 | نویسنده : رویا | بازدید : 8
دیگه چیزی نگفتم و سکوت کردم. شاید دیگه واقعا وقتش بود! می دونستم که با اومدن بچه اوضاع زندگیمون خیلی عوض بهتر می شه، ولی نمی دونم چرا باز راضی به اومدنش نبودم. می ترسیدم از حامله شدن ... از درد زایمان ... از مشکلات بارداری ... از بلاهایی که بعد از زایمان سر بدنم می یومد ... ریزش مو ... چروک شدن پوست ... افتادن سینه ... خط انداختن و کش اومدم پوست شکم ... به قول یکی از اساتیدمون بدترین بلا برای یه زن حامله شدنه ... بعدش از درون می ترکه و هیچ کس نمی فهمه چه به روزش اومده ... می گفت اگه زنا می فهمیدن با هر بار زایمان چقدر تحلیل می رن یه بچه هم به زور به دنیا می آوردن چه برسه به چند تا!!! یاد اون روزی افتادم که با داریوش سر بچه دار شدن دعوا می کردیم. بعد از مدت ها داشتم یادش می کردم ، اما دیگه نه با غصه و اندوه، بلکه به عنوان یه دوستی که حرفاش تو ذهنم مونده بود ... اون روز فقط به داشتن بچه فکر می کردم، ولی حالا می فهمیدم که چه کار سخت و طاقت فرسائیه. واقعاً داریوش پسر خیلی عاقلی بود که می دونست برای یه دختر توی سن کم چقدر مسئولیت مادر شدن سخته. اینطور که از سپیده شنیده بودم، اونم هنوز بچه دار نشده بود. پس هنوز روی عقیده اش پا برجا بود. واقعاً خوش به حال مریم! یهویی یادم افتاد تو ذهنم چه زری زدم و زبونم رو محکم گاز گرفتم. به من چه که داریوش چطوری بود؟ من زن باربد بودم و باربد رو هم خیلی دوست داشتم. اونم تو خیلی از موارد منو درک می کرد و باهام می ساخت. وقتی رسیدیم خونه با خودم به نتایج مثبتی رسیده بودم ... باربد رو دوست داشتم ... اونم منو دوست داشت ... این قانون طبیعت بود ... زاد و ولد روی دوش زن گذاشته شده بود و من نمی تونستم ازش فرار کنم ... باید مثل میلیون ها زن دیگه تن به سرنوشتم می سپردم ...
* * * * * *
حس بدی داشتم. از همه چیز بدم می یومد. از غذا خوردن کلا حالم به هم می خورد. از باربد متنفر شده بودم و حس می کردم که بوی بدی می ده. بدتر از قبل هوس چیزای ترش می کردم، ولی همین که
می خوردم حالم به هم می خورد. می دونستم که بالاخره کار دست خودم دادم. بعد از تست بیبی چک مطمئن شدم. نمی دونستم باید از حاملگیم خوشحال باشم یا ناراحت. اولین نشونه اش درست یک ماه بعد از سالگرد ازدواجم با باربد خودشو نشون داد. با هزار زحمت براش استیک گوشت درست کرده بودم. مشغول درست کردن سسش بودم که اومد. وارد آشپزخونه شد و با دیدن استیک ها توی ظرف مخصوص دست روی دلش گذاشت و گفت:
- وای خدا جون چقدر گشنمه. خانومم چه کرده!!!
با خنده گفتم:
- برو لباستو عوض کن تا یه ربع دیگه حاضره.
گونه مو بوسید و از آشپزخونه خارج شد. تندتر از قبل به کارم ادامه دادم و غذا رو روی میز چیدم. با لباس راحتی وارد آشپزخونه شد. دستمو شستم و سر میز نشستم. باربد مشغول صحبت از اتفاقات روزمره بود، ولی من اصلاً حواسم به اون نبود. دلم بدجور آشوب بود و پیچ می زد. باربد که متوجه شده بود گفت:
- حالت خوب نیست رزا؟
داشتم می گفتم:
- نمی دونم چرا حالم می خواد بهم بخوره...
که یهویی همه محتویات معده ام به بالا هجوم آورد. با سرعت خودمو به دستشویی رسوندم.
باربد هم دنبالم وارد دستشویی شد و گفت: - حالت خوب نیست رزی؟
با دست اشاره کردم خارج بشه و همینطور که آب به صورتم می زدم، گفتم:
- خوبم باربد تو برو غذاتو بخور.
بی توجه به حرفم جلو اومد و خواست بغلم کنه که یه دفعه ای حس کردم بوی خیلی بدی می ده. همون عطر تلخ همیشگیش بود، ولی اون شب برام چندش آور بود! سریع با دست پسش زدم و دوباره بالا آوردم. باربد با اخم گفت:
- چت شد یک دفعه؟
با عجز گفتم:
- باربد بو گند می دی.
خنده اش گرفت و گفت:
- دست شما درد نکنه حالا ما بوگندو هم شدیم؟
خودمم خنده ام گرفت، اما بیشتر از اون از تغییراتم متعجب شده بود! گفت:
- می خوای بریم دکتر؟
سرمو تکون دادم و گفتم:
- نه خوبم ... فکر کنم مسموم شدم ...
- خوب بریم یه سرمی آمپولی بزن خوب بشی ...
- خوبم بابا ... بریم استیک ها از دهن افتاد ...
دیگه اصراری نکرد و دوتایی برگشتیم توی آشپزخونه و نشستیم پشت میز ... اما با دیدن غذاها دوباره دلم آشوب شد. این بار به دستشویی هم نرسیدم و تو همون ظرف شویی بالا آوردم. باربد با اخم گفت:
- رزا برو کاراتو بکن ببرمت دکتر. تو یه چیزیت هست.





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:07 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
نیازی نیست کسی را پیدا کنید که شما را کامل کند؛ در جستجوی کسی باشید که شما را کاملاً بپذیرد.





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:07 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
اونیکه تو ١۵سالگی دوسش داشتی و دیگه نیست، به احتمال زیاد تو ٢۵سالگی برات اهمیتی نداره
اون نمره ریاضی که تو دبیرستان معدلت پایین آورد، وقتی داری لیسانس میگیری هیچ اهمیتی نداره
مشکلاتی که الان باهاشون مواجه میشی،یکسال دیگه اهمیتی ندارن سخت نگیر
همه چی درست میشه، نگران نباش.





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:07 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
اتفاقاً وقت خوبیه. تو داری بی توجه به خواسته من واسه خودت می تازی و می ری.
- بذار درسم که تموم شد اونوقت باشه.
- اونوقت دیگه خیلی دیره.
با عجز گفتم:
- باربد یه خورده منو درک کن.
- این تویی که باید منو درک کنی رزا. من سی و دو سالمه! خب طبیعیه که دلم می خواد پدر بشم.
سرمو بین دستام گرفتم و گفتم:
- من واقعاً نمی دونم باید چی بگم.
از گشت منو کشید توی بغلش و گفت:
- هیچی نگو فقط قبول کن.
ما هم از خلوتی پارک خوب داشتیم سو استفاده می کردیما!!! گفتم:
- پس درسم چی؟
- قول می دم واسش پرستار بگیرم.
بازم بهونه گرفتم:
- پس حاملگی چی؟
- عزیزم تا شش ماه اول که مشکلی نداری. بعد از اون هم مرخصی بگیر.
- حالا تا ببینم چی می شه.
محکم فشارم داد و گفت:
- قربونت برم الهی!





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:06 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
یه دفعه باربد اومد به سمتم، دستمو گرفت و با خنده گفت:
- ناقلا بهم نگفته بودی!
با گیجی گفتم:
- اینکه چیزای ترش خیلی دوست دارم؟
بغلم کرد و گفت:
- نخیر اینکه ویار داری.
یه دفعه پی به منظورش بردم و سریع با اعتراض گفتم:
- باربــــــد!!!!!!!
- چیه؟ مگه دروغ می گم؟
خودمو کشیدم کنار و گفتم:
- اشتباه می کنی.
- مگه ویار اینطوری نیست؟
- من همیشه چیزای ترش دوست داشتم و دارم و خواهم داشت.
- ولی فکر می کنم که این بار فرق می کنه.
- هیچ فرقی نداره عزیزم. از حالت های هورمونی خودم باید بفهمم خبری هست یا نه ... برای همینم خودم خوب می دونم که هنوز خبری نیست. چند بار بگم حالا خیلی زوده؟
باربد که تیرش به سنگ خورده بود با ناراحتی گفت:
- یک ساله که داری همینو می گی.
کلافه راه افتادم و گفتم:
- این بحث رو بذار واسه یه روز دیگه.
پیچید جلوم و گفت:
- منو دوست نداری؟!!
چشمامو گرد کردم و گفتم:
- دیوونه این چه حرفیه؟!!! خودت خوب می دونی که خیلی دوستت دارم!
- ازم راضی نیستی؟
- معلومه که راضیم ... اینا چیه می گی باربد؟
- تا حالا چیزی کم داشتی توی زندگیت؟
- نه ... باربد جان ...
- رزا ... پس دلیلی برای مخالفت نداری ... من و تو عاشق همیم ... توی زندگی هیچی کم نداریم ... خوشبختیم ... وقتشه که یه بچه خوشبختی من و تو رو تکمیل کنه ... قبول نداری؟!!
با ناراحتی گفتم:
- اینا رو قبول دارم ... اما ... اما بازم می گم زوده ... می شه بس کنی فعلاً باربد؟
باربد با جدیت گفت:
- نه این بار کوتاه نمی یام. تو چرا به خواسته های من توجه نمی کنی رزی؟ چرا متوجه نیستی من دلم بچه می خواد؟

فروش قرص های مگنا ار ایکس اصل باهولوگرام بدون عوارض

 

- باربد وقت خوبی رو





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:06 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
سریع و ذوق زده سرمو تکون دادم و گفتم:
- باشه.
باربد با خنده رفت و یه لواشک دیگه برام خرید و برگشت. اون یکی رو سعی کردم مثل آدم بخورم ولی اینقدر ولع توی خوردنم بود که باربد بی حرف و با لبخند فقط نگام می کرد... وقتی خوردنم تموم شد از جا بلند شدم و گفتم:
- خب دیگه بریم خونه.
باربد بدون اینکه تکون بخوره، هنوزم با لبخند زل زده بود به من، چشمامو گرد کردم شونه مو بالا انداختم و گفتم:
- چی شده؟ جن دیدی؟
لبخندش عمق گرفت و گفت:
- نه ... ولی ...
- ولی چی؟
- دیگه دلت لواشک نمی خواد؟ قارا و آلو جنگلی و زغال‌اخته چطور؟

دلم غش و ضعف رفت و گفتم:

- آره می خوام. می دونی چقدر وقته از این چیزا نخوردم؟ باید قول بدی یه روز بریم دربندی فرحزادی جایی برام بخری ... یه عالمه!

!
****





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:05 | نویسنده : رویا | بازدید : 6
و به خوردن ادامه دادم. باربد هم خنده اش گرفته بود و هم می خواست منو منصرف کنه که مثل آدم بخورم، ولی وقتی دید از پس من بر نمی یاد، سرشو جلو آورد انگشتمو گرفت و کامل فرو کرد توی دهنش و با یه حرکت کل لواشک رو از توی انگشتم کشید بیرون و مشغول خوردنش شد ... مثل بچه ها با بغض نگاش کردم و گفتم:
- لواشکم!!!
خنده اش گرفت و گفت:
- فکر نمی کردم یه لواشک پاستوریزه اینقدر خوشمزه باشه ...
بعد سرشو آورد جلو و گفت:
- فکر کنم چون خورده بود به انگشت تو اینقدر بهم مزه داد ...
دستمو مشت کردم کوبیدم روی سینه اش و گفتم:
- من لواشکمو می خوام ... برو یکی دیگه برام بخر ...
خندید و گفت:
- چشم الآن با سر می رم دو تاشو برات می خرم، تا باز اینجوری بخوری.

همونجور با لبای آویزون گفتم:

- نه قول می دم قشنگ بخورم. حسرتش به دلم موند!
از جا بلند شد و تو همون حالت گفت:
- قول دادیا!





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:05 | نویسنده : رویا | بازدید : 8
ما هرکسی را یکجور میکشیم
بعضی را با گلوله
بعضی را با حرف
بعضی را با
کارهایی که کرده ایم
و بعضی را با کارهایی
 که تا به امروز

خرید قرص مگنارکس

مگنا ار ایکس

مگنا آر ایکس

داروهای جنسی

خرید قرص مگنا ار ایکس اصل

خرید قرص مگنارکس از داروخانه

کرم بزرگ کننده و تاخیری

وسایل زناشویی

انواع قرص تاخیری

محصولات جنسی زنانه

خرید داروی محرک جنسی بانوان قطره اسپانیش فلای

خرید قرص تاخیری وگادول

خرید کرم بزرگ کننده و کلفت کننده الت کینگ سایز

خرید دستگاه وکیوم همراه مردانه بزرگ کننده الت آقایان

قرص سایز دهنده الت | قرص گیاهی برای افزایش سایز و کلفتی الت

بهترین قرص بزرگ کننده الت | موثرترین و قویترین قرص تاخیری و بزرگ کننده الت

جدیدترین قرص برای بزرگ و کلفت کردن الت بدون عوارض | قرص مگنا رکس

داروهای بزرگ کننده آلت | جدید ترین داروی گیاهی طویل و حجیم کننده الات تناسلی

روشهای تضمینی حجیم و بزرگ کردن الت | جدید ترین کلفت کننده الت

بهترین روش حجیم و کلفت کردن الت تناسلی مردان | قرص تاخیری و کلفت کننده الت

داروهای گیاهی طویل و قطور کننده الت تناسلی مردان | داروی موثر برای افزایش طول دستگاه تناسلی

داروهای بزرگ کننده و قطور کننده دایمی آلت | راهی برای افزایش طول الت بدون بازگشت

داروی گیاهی برای درازی آلت | قویترین و موثرترین دارو برای دراز و قطور کردن الت

داروهای موثر برای افزایش سایز الت مردان

بهترین داروی گیاهی برای افزایش رشد الت مردان | داروی تاخیری و بزرگ کننده الت

قویترین و موثرترین روش رشد کردن تضمینی الت تناسلی مردان | قرص مگنا رکس

قویترین و جدیدترین گیاهی دارویی برای بالا بردن اندازه طول و قطر الت به صورت تضمینی

تضمینی ترین گیاه دارویی برای بزرگ شدن آلت تناسلی | خرید داروهای گیاهی بزرگ کننده الت تناسلی

قرص گیاهی جهت درمان شلی الت | داروی گیاهی بزرگ کننده و سفت کننده الت

داروهای گیاهی جهت بزرگ شدن الت | دارو جهت افزایش شق پذیری و بزرگی الت

راهای تقویت الت تناسلی و بزرگ کردن الت مردانه | قرص تقویت کننده سایز الت جنسی

كلفت كننده و بزرگ كننده الت | داروی طبیعی برای افزایش سایز و اندازه الت تناسلی

جلوگيري از انـزال زود هنگام و افزايش طول الت تناسلی مردان | افزایش قد الت مردان

اخرین متد بزرگ کننده الت | آخرین قرص کشف شده برای بزرگ و کلفت کردن الت مردانه

موثرترین قرص طبیعی جهت بزرگ کردن آلت تناسلی مرد در طب گیاهی | قرص مگنا اریکس

بهترين قرص جهت افزايش طول و تاخیری آلت تناسلي آقايان | قرص مگنا رکس

خرید قرص گياهي مگنا آرایکس | بهترين راه حل براي بزرگ و کلفت کردن الت مردانه

جدیدترین دارو برای بزرگ کردن آلت تناسلی | کپسول بزرگ کننده الت مردانه

قرص تاخیری و بزرگ کننده الت | قرص حجم دهنده و بزرگ کننده الات تناسلی

خرید بهترین قرص بزرگ کننده الت | خرید اینترنتی قرص گیاهی بزرگ و کلفت کننده الت

قرصهای طویل و بزرگ کننده دایمی آلت | قرص جهت حجیم کردن الت در مقاربت

قرص تاخیری و بزرگ کننده الت | قرص بزرگ و کلفت کردن آلت

قرصهای بزرگ کننده و کلفت کننده الت | قرص طویل کننده الات تناسلی

افزایش تضمینی طول و سایز الت تناسلی مردان | تضمینی ترین دارو برای افزایش دائمی طول الت

قرص مگنا رکس | قرص موثر برای افزایش دادن اندازه طول و قطر آلت

 فروش قرص های مگنا ار ایکس اصل باهولوگرام بدون عوارض

برای آنها نکرده ایم...





امتیاز :


طبقه بندی: ،
,

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد