تبليغات X
تابستان
تاريخ : 13 تير 1397 | 15:49 | نویسنده : رویا | بازدید : 123
وای خدا..از زور شرم داشتم اب می شدم..یه دفعه داغ کردم.. قلبم تند تند می زد..سرمو انداختم پایین..زیر سنگینی نگاهش دست وپامو گم کرده بودم..
وای خدا چکار کنم؟..داشت می اومد طرفم که ناخداگاه دویدم سمت در قبل از اینکه دستم به دستگیره برسه از پشت منو گرفت..وای دیگه داشتم غش می کردم..





امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
,

ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
کد امنیتی : * ریست تصویر