تبليغات X
تابستان
تاريخ : 29 ارديبهشت 1397 | 14:06 | نویسنده : رویا | بازدید : 119
یه دفعه باربد اومد به سمتم، دستمو گرفت و با خنده گفت:
- ناقلا بهم نگفته بودی!
با گیجی گفتم:
- اینکه چیزای ترش خیلی دوست دارم؟
بغلم کرد و گفت:
- نخیر اینکه ویار داری.
یه دفعه پی به منظورش بردم و سریع با اعتراض گفتم:
- باربــــــد!!!!!!!
- چیه؟ مگه دروغ می گم؟
خودمو کشیدم کنار و گفتم:
- اشتباه می کنی.
- مگه ویار اینطوری نیست؟
- من همیشه چیزای ترش دوست داشتم و دارم و خواهم داشت.
- ولی فکر می کنم که این بار فرق می کنه.
- هیچ فرقی نداره عزیزم. از حالت های هورمونی خودم باید بفهمم خبری هست یا نه ... برای همینم خودم خوب می دونم که هنوز خبری نیست. چند بار بگم حالا خیلی زوده؟
باربد که تیرش به سنگ خورده بود با ناراحتی گفت:
- یک ساله که داری همینو می گی.
کلافه راه افتادم و گفتم:
- این بحث رو بذار واسه یه روز دیگه.
پیچید جلوم و گفت:
- منو دوست نداری؟!!
چشمامو گرد کردم و گفتم:
- دیوونه این چه حرفیه؟!!! خودت خوب می دونی که خیلی دوستت دارم!
- ازم راضی نیستی؟
- معلومه که راضیم ... اینا چیه می گی باربد؟
- تا حالا چیزی کم داشتی توی زندگیت؟
- نه ... باربد جان ...
- رزا ... پس دلیلی برای مخالفت نداری ... من و تو عاشق همیم ... توی زندگی هیچی کم نداریم ... خوشبختیم ... وقتشه که یه بچه خوشبختی من و تو رو تکمیل کنه ... قبول نداری؟!!
با ناراحتی گفتم:
- اینا رو قبول دارم ... اما ... اما بازم می گم زوده ... می شه بس کنی فعلاً باربد؟
باربد با جدیت گفت:
- نه این بار کوتاه نمی یام. تو چرا به خواسته های من توجه نمی کنی رزی؟ چرا متوجه نیستی من دلم بچه می خواد؟

فروش قرص های مگنا ار ایکس اصل باهولوگرام بدون عوارض

 

- باربد وقت خوبی رو





امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
,

ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
کد امنیتی : * ریست تصویر